تبلیغات
یک لحظه شاد باشیم... - مطالب تیر 1391
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی ، این وبلاگ تنها برای رغم زدن لحظات خوشی برای شما در فضای اینترنت به وجود آمده است. امید است با نظرات خودتان، ما را در بهبود این این وبلاگ یاری نمایید.
 
 
*بخون و بخند*
نوشته شده در سه شنبه 27 تیر 1391
ساعت : 06:22 ب.ظ
نویسنده : محمد



دقت کردی وقتی یکی بهت میگه: «اگه یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی؟»

نگران می شی، یاد تمام دروغا و کارای بدی که انجام دادی میفتی

 

 

 

بدم میاد از اینایی که وقتی دارن از طرفشون جدا میشن براش آرزوی خوشبختی می کنن ..
داری میری برو دیگه فیلم بازی نکن ...

 

 

 

 

عوارض جانبی بعد از یک شکست عشقی چیه ؟

در آوردن گوشی از حالت سایلنت !
نبردن گوشی به دستشویی و حمام !
از رمز درآوردن اینباکس گوشی !
... پاک کردن آثار جرم !
خواب راحت …
زندگی راحت …
آرامش همراه با گریه !
تموم نشدن شارژ ایرانسل بعد
۶ ساعت !

 

 

یارو میره سمعک بخره فروشنده میگه: همه جورشو داریم از هزار تومنی تا یک میلیون تومنی.
طرف میپرسه: هزارتومنی اش چطوری کار می کنه؟ فروشنده میگه: این اصلا کار نمیکنه فقط مردم با دیدنش بلندتر حرف می زنن!!!........

 

  

  

چی میشد اگر تو گوگل سرچ می کردی
"نیمه گم شده ی من "
عکساشو واست می آورد!
این دانشمندا چه غلطی میکنن پس؟؟
دست بجونبونید...

 

 

 

 

تا حالا دقت کردین تو کل کل های ایرانی‌ ها،
همیشه همه برای خودشون متاسفند؟

 

 

دختره عضو فیس‌بوک شده اون وقت ...
عکساشو بسته
پوکش رو بسته
والش رو بسته
اینفوش رو بسته
... ادش رو بسته
مسیج هم نمیشه بهش داد !!!
خو بدبخت زندانی کردی خودتو؟؟؟!!!
خو مسخره , جنبه ش رو نداری برو بشین گوشه ی اتاقت بافتنی بباف
والا بخدا

 

 

همونقد که پسرا از دخترای سیبیلو خوششون نمیاد
همین احساس رو دخترا نسبت به پسرایی که زیر ابرو برمیدارن دارن
گفتم که در جریان باشید ... :|

 

 

 

   

روایت است در بهشت مومنین چنان با حوریان رفتار میکنن که انگارنه انگار اینجا خانواده نشسته!

 

 

 

در روزهای خوبتان بدانید که همین خاطرات بعدا شمارو دیوانه می کند...!!

  

 

پشت در یه توالت عمومی یه جمله نظرمو به خودش جلب کرد :اینجا دیگه آخره خطه،بخوای نخوای باید بکشی پایین...

 

 

اگه خواستی با یه دختر ازدواج کنی ، زیاد درگیر این نشو که پدر و مادرش کی هستن و خانوادش از نظر مادی و معنوی در چه سطحی هستن !
تحقیق کن توی لیست دوست پسرای دوران مجردیش ، دوستات یا آشنایانت نبوده باشن تا وقتی خواستی برای همسرت شیرینی بخری ، رفیقت نگه : ناپلئونی بخر زنت دوس داره

 

 

اینجا ؛ همه ی نسل ها ؛ نسل سوخته هستند ...
فقط درصد سوختگی فرق می کند و محــلّ سوختگی ...

 

 

یه پسرخاله دارم به باباش میگه پدر، به مامانشم مادر، میریم خونشون انگار داریم فیلم هندی می بینیم :|

 

 

 

  متأسفانه توجه دخترها فقط به ظواهره انگار ...!
مثلا به خاطر خوشتیپی بازیکنها، طرفدار ایتالیا میشن. در حالیکه معیار ارزش‌گذاری فقط باید میزان تقوا باشه ...!!!

 

  

  

پسر ملانصرالدین میره پیش داروغه میگه جناب داروغه طوطی من گم شده… داروغه میگه خوب به ما چه! پسر ملا میگه فقط خواستم بگم اگه این طوطی پیدا شد هر فحشی به شما و حاکم داد نظر شخصی خودشه!    

 

شما هارو به تهدیگ ماکارونی قسمتون می دم وقتی دارین با تلفن یا موبایل صحبت می کنین با خودکار روی هر چیزی که دم دستتون بود .چرت و پرت ننویسین یا نقاشی نکشین...

آخه من الان این مدرک پایان تحصیلاتم که بابام در حال موبایل صحبت کردن روش عکس اولاغ کشیده ،کجا ببرم نشون بدم ...:|

  

 

چنگیز خان مغول و هیتلر دو تاشون با هم به اندازه پراید آدم نكشتن !!!

 

 

 

یه رفیق داریم اسطوره مشکلاته، بدشانس، بدهکار، تنها، مشروط...! یعنی دیگه مشکلی نمونده که این تجربه نکرده باشه. زنگ زدم بهش، میدونید آهنگ پیشوازش چی بود؟؟ همه چی آرومه... من چقد خوشحالم...!

 

  

جون مادرتون اگه ماشین صفر می خرین رو شیشه بنوسید «ماشین صفره»
ولی پلاستیک های رو صندلیشو بکنید!

_______________________________________________________


 



فرق دیوانه و احمق
نوشته شده در سه شنبه 20 تیر 1391
ساعت : 06:43 ب.ظ
نویسنده : محمد



ماشینی جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و راننده مجبورشد همانجا لاستیک عوض کند.

هنگامی که مرد راننده سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که

در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد...

مرد حیران مانده بود که چکار کند، تصمیم گرفت که ماشینش را همانجا رها کند و برای خرید

مهره چرخ برود.

در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، 

او را صدا زد و گفت : از هر کدام  از ٣ چرخ دیگر ماشین، یک مهره بازکن و این لاستیک را

با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی !

مرد توجهی نکرد ولی با خودش که فکر کرد دید دیوانه راست می گوید و بهتر است همین کار

را بکند ، پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.

هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای

داشتی ، پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟

دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!

________________________________________________________________________________


 



تلنگر...!
نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1391
ساعت : 02:02 ق.ظ
نویسنده : محمد



از مترسکی سوال کردم :

آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده‌ای ؟!

پاسخم داد : ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و  هرگز از آن بیزار نمی‌شوم!

اندکی اندیشیدم و سپس گفتم :

راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم !!!

گفت : تو اشتباه می کنی!

زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد !!!


 



نامه عاشقانه غضنفر به عشقش
نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر 1391
ساعت : 02:09 ب.ظ
نویسنده : محمد




سلام بر تو میدونم که صدامو شناختی پس خودمو معرفی نمیکنم

شایدم نشناختی، منم غضنفر

آااه ای عشق من، چند روز که دلم برات گرفته و گلبم مثل یه ساعت دیواری هر دقیقه شصت لیتر آب را تقسیم بر مجذور مربع میکنه، حالا بگو بقال محل ما چند سالشه؟

 

امروز یاد آن روزی افتادم که تو من را دیدی و یک دل نه صد دل من را عاشق خودت کردی. یادت میآید؟

 

ای بابا عجب گیجی هستی، یادت نمیآید؟

 

خیلی خنجی، خودم میگم. اون روز که من زیر درخت گیلاس سر کوچه، لبو کوفت میکردم با بربری. ناگهان پدرت تو را با جفتک از خانه بیرون انداخت و من مثل اسب به تو خندیدم، خیلی از دست من ناراحت شدی. ولی با عشق و علاگه به طرف من آمدی. خیلی محکم لگدی به شکم من زدی و رفتی. آن لگد را که زدی برق از چشمانم پرید و حسابی عاشقت شدم.

 

از آن به بعد هر روز من زیر درخت گیلاس میایستادم تا تورا ببینم، ولی هیچوقت ندیدم. اول فکر کردم که شاید خانه تان را عوض کردید ولی بعدا فهمیدم درخت گیلاس را اشتباه آمده بودم.

یک گاب عکس خالی روی میزم گذاشتم و داخل آن نوشتم “عشقم” هروقت آن را میبینم به تو فکر میکنم و تصویر تو را به ذهن میآورم. اینم بگم که من بدجوری گیرتیم هااااااااا ! مثلا همین دیروز داداشم داشت به گاب نگاه میکرد، دو تا زدم تو سرشو بهش گفتم مگه تو خودت ناموس نداری به دختر مردم نگاه میکنی؟

راستی این شمارهای که به من دادی خیلی به دردم خورد. هر روز زنگ میزنم و یک ساعت باهات درد دل میکنم و تو هم هی میگی “مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد” من که میدونم منظورت از این حرفا چیه!! منظورت اینه که تو هم به من عشق میورزی، مجه نه!؟

یه چیزی بهت میگم ولی ناراحت نشی، گوساله! این چه وضع ابراز عشقه؟

ناراحت شدی؟ خاک بر سر بی جنبت!! آدم انقد بی جنبه؟

ولی میدونم یکی از این روزا سرتو میندازی پایین و عین بچهٔ آدم میای تو خونهٔ من، راستی خواستی بیای ده تا نون بربری هم سر راهت بجیر!

یه روزی میام خواستگاریت، میخوام خیلی گرم و صمیمی باباتو ببوسم و چندتا شوخی دستی هم باهاش میکنم که حسابی اول زندگی باهم رفیق بشیم، راستی کلهٔ بابت مثل نور افکن میمونه. بعد عروسی بهش بجو خیلی طرف خونهٔ ما پیداش نشه. من آدم کچل میبینم مزاجم بهم میریزه!

چند وقت پیش یه دسته گل برات از باغچه کندم که سر کوچتون دادمش به یه دختر دیگه، فچر بد نکن!

دختر داشت نگاهم میکرد منم تو رودرواسی جیر کردم گل رو دادم بهش، اونم لبخند ملیحی از ته روده اش به من زد. درسته دختره از تو خیلی خوشگل تر بود ولی چیکار کنم که بیخ ریش خودمی.

راستی من عاشق قورمه سبزی ام (البته بعد از تو) اگه برام خواستی درست کنی حواست باشه، بی نمک بشه، بسوزه ، بد طعم بشه همچی لگدی بهت میزنم که نفهمی از من خوردی یا از خر!

خلاصه اینکه بی قراری نکن، یه خط شعر هم برات گفتم. خوشت اومد اومد، نیومد به درک!

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

فکر نکن یاد تو بودم، داشتم اونجا ول میگشتم


 



یه چیزی هم نشدیم....
نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر 1391
ساعت : 12:31 ق.ظ
نویسنده : محمد




ته دیگه طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند !

 

شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه !!

 

ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه !

 

 

قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم !

 

لاک پشتم نشدیم گشت ارشاد نتونه به لاکمون گیر بده !

 

خربزه هم نشدیم هر کی می خورتمون پای لرزمون هم بشینه !

 

موبایل هم نشدیم ، روزی هزار بار نگامون کنن !

 

پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن !

 

دریاچه ارومیه هم نشدیم دورمون حلقه انسانی تشکیل بدن !

 

آهنگ هم نشدیم ، دو نفر بهمون گوش کن !

 

مانیتور هم نشدیم ازمون چشم بر ندارن !

 

شریعتی صبح تا شب سیگار میکشید همه میگفتن: بابا از فکرشههه ، شریعتییییییی ، از روشنفکریشهههههه ، حالا میری مغازه کبریت واسه خونه بخری همه میگن سیگاری بدبخت ، شریعتی هم نشدیم لاقل هر کار میکنیم بگن این میفهمه چیکار میکنه !

 

به استاد میگم استاد شما که 9 دادی حالا این یه نمره هم بده دیگههههههههه ، یک نگاه عاقل اندر دیوانه کرد دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون پسرم ، استادم نشدیم شخصیت کسی رو خورد کنیم !

 

کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کلمون بکشن...!

 

کلاه هم نشدیم ملت رو سرگرم کنیم !

 

ای خدااااااا! بختک هم نشدیم بیفتیم رو ملت !

 

تام و جری هم نشدیم زندگیمون سرتاسر هیجان باشه !

 

نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه !

 

ای کی یو سان هم نشدیم تف بمالیم کف کلمون ، همه چی حل شه !

 

مهر جانماز هم نشدیم بوسمون کنن !

 

فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد باشه !

 

 

معادله هم نشدیم ، کلی آدم دنبال این باشن که بفهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن !

 

کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم !

 

ماکسیما در افغانستان حدود 6 میلیون تومانه ، افغانی هم نشدیم بتونیم ماکسیما بخریم !

 

 علف هم نشدیم حداقل به دهن بزی شیرین بیایم !

 

عروسک هم نشدیم یکی بغلمون کنه !

 

شارژر هم نشدیم بقیه رو شارژ کنیم !

 

شامپو هم نشدیم ملت تو کفمون بمونن !