تبلیغات
یک لحظه شاد باشیم... - داستان زیبای سگ و قصاب
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی ، این وبلاگ تنها برای رغم زدن لحظات خوشی برای شما در فضای اینترنت به وجود آمده است. امید است با نظرات خودتان، ما را در بهبود این این وبلاگ یاری نمایید.
 
 
داستان زیبای سگ و قصاب
نوشته شده در یکشنبه 10 مهر 1390
ساعت : 09:36 ب.ظ
نویسنده : محمد



داستان زیبای سگ و قصاب

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد  حرکتی کرد  که دورش کند اما کاغذی را  در دهان سگ  دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بودلطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین ” . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود  سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت  .سگ هم  کیسه راگرفت و رفت .قصاب که کنجکاو شده بود و از  طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .

سگ  در خیابان  حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا  چراغ سبز شد و  بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو  حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد   دوباره شماره انرا چک کرد   اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.اتوبوس در حال حرکت به سمت  حومه شهر  بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .

پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و   کمی عقب رفت و خودش را به در  کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.سگ به طرف محوطه باغ رفت   و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.

مردی  در را باز کرد و شروع  به فحش دادن  و تنبیه  سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است  .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.

مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه....!!!!؟؟؟؟!!!!

 

نتیجه اخلاقی :

اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.

و دوم اینکه چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است .

سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم.



 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
رها یکشنبه 24 مهر 1390 11:14 ق.ظ
در مقابل تقدیر خداوند مثل کودک یک ساله ای باش که وقتی اورا به هوا می اندازند می خندد چون یقین دارد کسی اورا خواهد گرفت.
serina جمعه 22 مهر 1390 09:04 ب.ظ
salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam... kho0o0o0biiii???????????bebakhshid ye modat nabudam
روژین جمعه 22 مهر 1390 07:52 ق.ظ
میشه بپرسم دوباره چی گفتم که به جناب عالی برخورده؟؟؟؟؟؟؟؟
روژین پنجشنبه 21 مهر 1390 12:23 ب.ظ
دیگه افتخار نمیدی بیای وبمووون!!!!
زیبا بود!!
التبته میشه گفت من از اکثر چیز هایی که دارم راضی ام!!!
سه شنبه 19 مهر 1390 07:28 ب.ظ
سلام
***********************
ایمان بی عشق اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان اسارت در خود.

ایمان بی عشق تعصبی کور است و عشق بی ایمان کوری متعصب!
************************
التماس دعا
bahar چهارشنبه 13 مهر 1390 10:43 ب.ظ
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد
ارزیاب سه شنبه 12 مهر 1390 10:57 ق.ظ
سلام این سگه
نابغه بوده
اگه آدم بود چی میشد ؟
فصل رویش-تسبیح- پلاک دوشنبه 11 مهر 1390 05:41 ب.ظ
سلام.
خیلی جالب بود.
صاحب سگ هم خیلی بی انصاف بود.
نتیجه دیگر اخلاقی: انصاف داشتن است و مدارا نمودن با مشکلاتی که عمدی نیست و سهوا بوجود می آید.
دیدید ما همیشه دنبال بهترین سخن هستیم برای همین هم اومدیم اینجا ببینیم حرف تازه ای هست یا نه!
امین دوشنبه 11 مهر 1390 05:16 ب.ظ
آفرین، قشنگ بود
موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.