تبلیغات
یک لحظه شاد باشیم...
قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

یک لحظه شاد باشیم...
 
لبخند بزن...
نوشته شده در تاریخ جمعه 25 فروردین 1391 توسط محمد

شهادت خانم فاطمه الزهرا (س) رو به قلب زخمی مولامون صاحب الزمان تسلیت عرض می کنم.



شهادت مادرم افسانه نیست...
مادرم تنها 18 سال داشت.



ای كاش فدك این همه اسرار نداشت

ای كاش مدینه در و دیوار نداشت

فریاد دل محسن زهرا این بود

ای كاش در سوخته مسمار نداشت

كاش قلبم به قبرش راه داشت

كاش زهرا هم زیارتگاه داشت







نوشته شده در تاریخ جمعه 18 فروردین 1391 توسط محمد



آخرین کلمات یک برقکار : خوب حالا روشنش کن…

آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم…

آخرین کلمات یک متخصص خنثی بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه…

آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟

آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست…

آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره…

آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟

آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد…

آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟

آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!

آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی…

آخرین کلمات یک دوچرخه‌سوار: نخیر حق تقدم با منه!

آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده‌ام!

آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه…

آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.

آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره…

آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم…

آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم…

آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند…

آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی: مکانیک یادش رفته ترمز رو درست کنه!

آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!

آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است…

آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها…

آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری…

آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده…

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟

آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم…

آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره…

آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!

آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!

آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟

آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…

آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود.بیماریتون لاعلاجه…

آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟

آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟

آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد…

آخرین کلمات یک خون‌آشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!





نوشته شده در تاریخ شنبه 12 فروردین 1391 توسط محمد



آقا پسر ها :

1- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.

2- کارت رو داخل دستگاه میذارن.

3- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.

4- پول و کارت رو میگیرن و میرن.

 

دختر خانم ها :

1- با ماشین میرن دم بانک.

2- به خودشون عطر میزنن.

3- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.

4- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.

5- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.

6- بلاخره ماشین رو پارک میکنن.

7- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.

8- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.

9- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.

10- دنبال کارت عابربانکشون میگردن.

11- کارت رو وارد دستگاه میکنن.

12- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن.

13- کد رمز رو وارد میکنن.

14- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.

15- کنسل میکنن.

16- دوباره کد رمز رو میزنن.

17- کنسل میکنن.

18- مبلغ درخواستی رو میزنن.

19- دستگاه ارور (خطا) میده.

20- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.

21- دستگاه ارور (خطا) میده.

22- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.

23- پول رو میگیرن.

24- برمیگردن به ماشین.

25- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.

26- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.

27- استارت میزنن.

28- پنجاه متر میرن جلو.

29- ماشین رو نگه میدارن.

30- دوباره برمیگردن جلوی بانک.

31- از ماشین پیاده میشن.

32- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمی‌ذاره برای آدم)

33- سوار ماشین میشن.

34- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.

35- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.

36- میندازن توی خیابون اشتباه.

37- برمیگردن.

38- میندازن توی خیابون درست.

39- پنج کیلومتر میرن جلو.

40- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا اینقدر یواش میره)





نوشته شده در تاریخ جمعه 26 اسفند 1390 توسط محمد
سال نو پیشاپیش مبارک باد



خونه مون عیدا پر از مهمونه
میرن مهمونا از اونا فقط آشغالاشون به جا می مونه

کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی؟
کجا رفت اون موز ؟ خدا میدونه !

جعبه خالیِ شیرینی هنوز ، گوشه طاقچه پیش گلدونه
عطرش پیچیده تا آشپز خونه ، شیرینیش کجاست ؟ خدا میدونه

میرن مهمونا از اونا فقط ، جعبه ی خالی به جا می مونه
از بس خونه رو به هم می ریزن ، آدم مثل خر تو گل می مونه

یکی نیست بگه خدا وکیلی ، جای پوست پسته توی قندونه ؟؟؟
قند نصفه ی عمو جون هنوز ، خیس و لهیده ته فنجونه

حالا خداییش قندش مهم نیست ، کنار اون قند نصف دندونه !
میرن مهمونا از اونا فقط ، نصفه ی دندون به جا میمونه

پسته ی خندون ، بادوم شیرین ، فندق درباز مال مهمونه
پرسید زیر لب یکی با حسرت ، که از این آجیل ، به غیر تخمه ، واسه ما بعدها چی چی میمونه ؟؟؟







نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 اسفند 1390 توسط محمد



صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

 

۶ صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

 

۷صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت ۱۲ ظهر کلاس داره!!!!!!!!

 

۸ صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم ۱۸ کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

 

۹صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

 

۱۰ صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

 

۱۱ صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون ۱۹ تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

 

۱۲ ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

 

۱ ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از ۱/۵ ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

 

۲ ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

 

۳ ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

 

۴عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

 

۵ عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

 

۶ عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

 

۷ عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

 

۸ غروب: دختر در حال پیاده شدناونو از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

 

۹ شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

 

۱۰شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

 

۲شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

 

۵ صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره پیام

داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی

دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!

و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای

مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!







.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:25)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

تمامی حقوق این وبلاگ برای مدیر (محمد) محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ